www.bahar22.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.bahar22.com

 

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نمی رسيد.

از همون اول كم نياوردم
،

با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب «های»، «هوی» است.

هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد،

پی‌درپی شير ميخوردم و به درد دلم توجه نمی كردم!

اين شد كه وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم

و همه ازم حساب می‌بردند .

هيچ وقت درس نخوندم، هروقت نوبت من شدكه برم پای تخته زنگ می‌خورد

هر صفحه‌ای از كتاب را كه باز می کردم،

جواب سوالي بود كه معلمم از من می‌پرسيد.

اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم،

معلمم كه من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپياد رياضی!

تو المپياد مدال طلا بردم!

آخه ورق من گم شده بود و يكی از ورقه‌ها بی اسم بود،

منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم!

بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه

توی راهروی دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم،

اومدم بشكنمش كه خانمی سراسيمه خودش را به من رسوند

و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت:

نيازی به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد

اين شد كه هر وقت چيزی از زمين برمی‌داشتم، يهو جلوم سبز مي شد

و از اين كه گمشده‌اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر می كرد.

بعدا توی دانشگاه پيچيد:

دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجی‌اش شده،

تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!

يك روز كه برای روز معلم برای يكی از استادام گل برده بودم

يكي از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون،

منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره!

خلاصه اين شد ماجرای خواستگاری ما و الان هم استاد شمام!

كسی سوالی نداره؟

 

پ.ن : سلام به همه اونایی که یادی از ما میکنن

من یه چند روزی نیستم باید برم واسه کنکور خودم رو اماده کنم

واسه همین ممکنه نتونم جواب کامنت های شما رو بدم 

ولی مطمئن باشید که بعد از کنکور یکی یکی میشینم و جوابتون میدم

واسم دعا کنید تا یه رشته خوب قبول بشم

فعلا