ديروز چی ميگفتن امروز چی ميگن

 

تا ديروز ميگفتن دوست دختر امروز ميگن داف

(هر چند نمی دونن داف با چه الفيه)

تا ديروز موهاشنو با ژل سيخ می کردن امروز با اندوگراف

(هر چند شما پسرا عقلتون به اندوگراف نمي رسه)

تا ديروز ابروهاشونو بر می داشتن امروز تاتو می کنن

(الگوشونم حامد هاکانه)

تا ديروز رو کاغذ کاهی شماره مينوشتن امروز بيزينس کارت ميدن

(هيچ جا هم اعتبار داره)

تا ديروز ترياک رو چراغ نفتی دود می کردن امروز رو شومينه

(معتادا هم معتاداي قديم)

تا ديروز تو کوچه بن بست قرار می ذاشتن امروز تو کافه تريا

(زودم قهر می کنن پولشونو دختره حساب کنه)

تا ديروز سقز می ترکوندن امروز اکس می ترکونن

(سقزم بهشون توهم می داده)

تا ديروز آشغال دم در ميذاشتن امروز خودشونم با اشغالا وا ميسن دم در

(اونم با عينک دودی)

تا ديروز ساعت ? می خوابين امروز اصلا شبا خونه نميان که بخوابن

(کارتون خواب مي شن)

تا ديروز مرطوب کننده ی گل پسند ميزدن امروز کرم پودر ساويز

(خارجی شو مي خوای چکار)

تا ديروز عطر کبری ميزدن امروز noxa ميزنن

(ولی بازم بو گند ميدن)

تا ديروز دخترا رو سوار می کردن امروز به دخترا سواری ميدن

(خر سواری دولا دولا نميشه)

تا ديروز واسه سگشون قلاده می خريدن امروز واسه خودشون ميخرن

(واق واقم می کنن)

تا ديروز کارت تلفنشونو پرس ميکردن امروز سيم کارتشونو پرس ميکنن

(ولی بازم همراهشون به علت بدهی قطع ميشه)

تا ديروز ريش درويشی میذاشتن امروز ريش بزی بزی

(گرگم می خورتشون)

 تا ديروز آتاری بازی می کردن امروز دختر بازی ميکنن

(هميشه هم گيم اوور ميشن)

تا ديروز با درو ديوار عکس می نداختن امروز با درو داف

سوء تفاهم دخترانه

 روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.

بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته

پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده! 

 یه آه از ته دل کشید.

بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.

 بهش یواشکی یه لبخند زدم،

ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد.

 این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.

بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده،

بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!! 

 

 آروم و با عشوه اومدم جلوش،

دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه.

کارش به نظرم با مزه اومد.

بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.

 

 اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود ، به تته پته افتاده بود.

بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.

 

 سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.

بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.

 بعد از یک سری اسم و فامیل بازی

ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟

گفتم: اَ...اَ...یادم نیست.

گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.

بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره. 

 بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم.

این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.

بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.

 

 ازش پرسیدم دانشگاه میری؟

گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه!

از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.

بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست

و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!

 

 بهش گفتم داره دیرم میشه.

گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم،

من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو موبایلش.

ولی هیچوقت زنگ نزد!

بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه موبایل اسباب بازی بوده

که همه جا با خودش می بردتش! 

 

 نکات مهم: 
۱) چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!!   
۲) آدم منگل هم دل داره!!

 سوال هوش هفته: 

 اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!