افراد باهوش بخونن

k3v6fk4b2m21t4xla75.jpg



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


  اگر شما از جمله افراد باهوش هسیتد بگویید

اشبتاه کجاست؟؟؟؟

  ۱۲۳۴۵۶۷۸۹ ۱۲۳۴۵۶۷۸۹ ۱۲۳۴۵۶۷۸۹

یعنی شما الان به این موضوع تمرکز کردید؟؟؟

اشتباه این هست که

کلمه هسیتد-هستید و اشبتاه-اشتباه

من نگفتم اشتباه در اعداد هست !!!!

بهتر نیست برگردیم اول اتبدایی بخونیم ؟؟

حتی کلمه اول ابتدایی هم اشتباهه !!

پس بریم اول مهد کودک بخونیم

حتی کلمه مهد کودک هم اشتباهه!!!

چرا رفتید دوباره مهد کودک رو ببینید؟؟؟؟

ههههههههههههههههه

الوووووووو یبمارستان دیوونه ها؟؟؟؟؟

بیایید این دیوونه ها رو از اینجا ببرید !!!….

  هههههههههه

حتی کلمه بیمارستان هم اشتباهه!!!!

خخخخخخخخخخخ

خوب سرکار رفنیتا ...

بازم اشتباه خوندی که رفتنو

ههههههههه


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چرا پسر ها اينقدر ضايع هستند

سلام به همه دوستان

امیدوارم آقا پسرا از آپم ناراحت نشن

همینجور که امروز در مورد پسرا آپ کردم

یه روز هم در مورد دخترا آپ میکنم

 

 

واسه اينکه وقتی سوار اتوبوس ميشيم اگه صندلی ها هم خالی باشه

ميريم ته اتوبوس، تو ترافيک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای ميستيم،

تا شايد بند کيفه دختره گير کنه بهت

 

واسه اينکه وقتی تو خيابون راه ميريم،

کافيه فقط يه دختری از کنارمون رد شه،

گردن نيست لامسب ( معذرت، آخه آدم عصبی ميشه ديگه)،

مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه



واسه اينکه وقتی يه ماشين گيرمون مياد،

پا ميشيم ميريم يه جايی مثل جردن، اونجا صد بار يه خيابون رو بالا و پايين ميريم،

100 بار بوق ميزنميو 200 بار ترمز، بعدشم ميزنی به يه پير زنه،

اون موقع هستش که آخر روز ميشه.

اون لحظه آدم آرزو ميکنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.

(ربطش رو به توالت عمومی خودت پيدا کن)



واسه اينکه وقتی ميريم کوه، پشت دختره ميری بالا از کوه،

بعدش کم مياری و رنگت سرخ ميشه و تازه می فهمی که

دختره کوهنورد بوده



واسه اينکه وقتی حس غرورت گل ميکنه ميبينی که

دختره داره با يه پسره ديگه دعوا ميکنه ميری جلو، با پسره دعوا ميکنی،

بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که يارو داداشش بوده



واسه اينکه وقتی يه دختر کنار پسره ميشينه تو تاکسی،

و پسره ميخواد استفاده ی معنوی ببره، 1

 برار مسيرش رو ميره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پياده ميشه،

ميره تو رويا، اون وقته که ميفهمه به جای ميدون وليعصر، رسيده به تجريش.

و وقتی که بر ميگرده با تاکسی، میفهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبليه،

و اونجا يکم مشتمال ميبينه از راننده تاکسيه

و بعدش فحشه که به خودش ميده.

قبل و بعد از ازدواج

قبل از ازدواج


پسر: بالاخره موقعش شد . خيلی انتظار کشيدم.

دختر: ميخوای از پيشت برم ؟

پسر: حتی فکرشم نکن !

دختر: دوسم داری ؟

پسر: البته ! هر روز بيشتر از ديروز !

دختر: تا حالا بهم خيانت کردی ؟

پسر: نه ! برای چی می‌پرسی ؟

دختر: منو می‌بوسی ؟

پسر: معلومه ! هر موقع که بتونم .

دختر: منو می‌زنی ؟

پسر: ديوونه شدی ؟ من همچين آدمی‌ام ؟!

دختر: ميتونم بهت اعتماد کنم ؟!

پسر: بله .

دختر: عزيزم !

 

  

بعد از ازدواج


کاری نداره از پايين به بالا بخون متن قبلی رو

ماجرای یک آدم خوش شانس

www.bahar22.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.bahar22.com

 

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نمی رسيد.

از همون اول كم نياوردم
،

با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب «های»، «هوی» است.

هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد،

پی‌درپی شير ميخوردم و به درد دلم توجه نمی كردم!

اين شد كه وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم

و همه ازم حساب می‌بردند .

هيچ وقت درس نخوندم، هروقت نوبت من شدكه برم پای تخته زنگ می‌خورد

هر صفحه‌ای از كتاب را كه باز می کردم،

جواب سوالي بود كه معلمم از من می‌پرسيد.

اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم،

معلمم كه من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپياد رياضی!

تو المپياد مدال طلا بردم!

آخه ورق من گم شده بود و يكی از ورقه‌ها بی اسم بود،

منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم!

بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه

توی راهروی دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم،

اومدم بشكنمش كه خانمی سراسيمه خودش را به من رسوند

و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت:

نيازی به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد

اين شد كه هر وقت چيزی از زمين برمی‌داشتم، يهو جلوم سبز مي شد

و از اين كه گمشده‌اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر می كرد.

بعدا توی دانشگاه پيچيد:

دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجی‌اش شده،

تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!

يك روز كه برای روز معلم برای يكی از استادام گل برده بودم

يكي از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون،

منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره!

خلاصه اين شد ماجرای خواستگاری ما و الان هم استاد شمام!

كسی سوالی نداره؟

 

پ.ن : سلام به همه اونایی که یادی از ما میکنن

من یه چند روزی نیستم باید برم واسه کنکور خودم رو اماده کنم

واسه همین ممکنه نتونم جواب کامنت های شما رو بدم 

ولی مطمئن باشید که بعد از کنکور یکی یکی میشینم و جوابتون میدم

واسم دعا کنید تا یه رشته خوب قبول بشم

فعلا

ديروز چی ميگفتن امروز چی ميگن

 

تا ديروز ميگفتن دوست دختر امروز ميگن داف

(هر چند نمی دونن داف با چه الفيه)

تا ديروز موهاشنو با ژل سيخ می کردن امروز با اندوگراف

(هر چند شما پسرا عقلتون به اندوگراف نمي رسه)

تا ديروز ابروهاشونو بر می داشتن امروز تاتو می کنن

(الگوشونم حامد هاکانه)

تا ديروز رو کاغذ کاهی شماره مينوشتن امروز بيزينس کارت ميدن

(هيچ جا هم اعتبار داره)

تا ديروز ترياک رو چراغ نفتی دود می کردن امروز رو شومينه

(معتادا هم معتاداي قديم)

تا ديروز تو کوچه بن بست قرار می ذاشتن امروز تو کافه تريا

(زودم قهر می کنن پولشونو دختره حساب کنه)

تا ديروز سقز می ترکوندن امروز اکس می ترکونن

(سقزم بهشون توهم می داده)

تا ديروز آشغال دم در ميذاشتن امروز خودشونم با اشغالا وا ميسن دم در

(اونم با عينک دودی)

تا ديروز ساعت ? می خوابين امروز اصلا شبا خونه نميان که بخوابن

(کارتون خواب مي شن)

تا ديروز مرطوب کننده ی گل پسند ميزدن امروز کرم پودر ساويز

(خارجی شو مي خوای چکار)

تا ديروز عطر کبری ميزدن امروز noxa ميزنن

(ولی بازم بو گند ميدن)

تا ديروز دخترا رو سوار می کردن امروز به دخترا سواری ميدن

(خر سواری دولا دولا نميشه)

تا ديروز واسه سگشون قلاده می خريدن امروز واسه خودشون ميخرن

(واق واقم می کنن)

تا ديروز کارت تلفنشونو پرس ميکردن امروز سيم کارتشونو پرس ميکنن

(ولی بازم همراهشون به علت بدهی قطع ميشه)

تا ديروز ريش درويشی میذاشتن امروز ريش بزی بزی

(گرگم می خورتشون)

 تا ديروز آتاری بازی می کردن امروز دختر بازی ميکنن

(هميشه هم گيم اوور ميشن)

تا ديروز با درو ديوار عکس می نداختن امروز با درو داف

سوء تفاهم دخترانه

 روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.

بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته

پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده! 

 یه آه از ته دل کشید.

بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.

 بهش یواشکی یه لبخند زدم،

ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد.

 این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.

بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده،

بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!! 

 

 آروم و با عشوه اومدم جلوش،

دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه.

کارش به نظرم با مزه اومد.

بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.

 

 اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود ، به تته پته افتاده بود.

بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.

 

 سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.

بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.

 بعد از یک سری اسم و فامیل بازی

ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟

گفتم: اَ...اَ...یادم نیست.

گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.

بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره. 

 بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم.

این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.

بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.

 

 ازش پرسیدم دانشگاه میری؟

گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه!

از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.

بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست

و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!

 

 بهش گفتم داره دیرم میشه.

گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم،

من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو موبایلش.

ولی هیچوقت زنگ نزد!

بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه موبایل اسباب بازی بوده

که همه جا با خودش می بردتش! 

 

 نکات مهم: 
۱) چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!!   
۲) آدم منگل هم دل داره!!

 سوال هوش هفته: 

 اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!

شیوه ی سرکار گذاشتن و اذیت کردن دختر خانوما

 

 1 با عصبانیت برین جلوش و تو چشاش زل بزنین و بگین

چیه به من خیره شدی؟ چیزی می خوای؟

به غیر از من کس دیگه هم اینجا هست که بتونی نگاش کنی .

همش خیره شدی به من که چی بشه ؟

حالا اینا به کنار ، چرا چشمک می زنی؟

چرا ابرو هاتو واسه من بالا و پایین می کنی؟ خجالت بکش ، شرم کن.

نکنه در موردم فکر و خیال کنی! من زن دارم و زنم رو هم دوست دارم

و قصد ازدواج مجدد هم ندارم .

چه معنی داره یه دختر به یه پسر چشمک بزنه .

 

2  اگه دیدین دختر با عجله داره راه میره

و یا اگه موردی پیش اومد که دختری می دوید .

شما از پشت سر دنبالش کنین و بگین

آی دزد آی دزد بگیرینش دار و ندارم رو برد .

اگه دختر وایساد و شما رو نگاه کرد بازم داد بزنین که:

دزد همینیه که ایستاده اگه دختر ترسید و پا به فرار گذاشت ،

خوش به حالتون می تونین یه تعقیب و گریز حسابی راه بندازین و حالشو ببرین .

ولی اگه ایستاد و فرار نکرد برای این که ضایع نشین به دویدن ادامه بدین

و بازم داد بزنین که: آی دزد آی دزد .

 

3  توی تاکسی اگه کنارت یه دختر نشسته وقتی که خواستین پیاده بشین

بهش بگین مگه نمیای ؟

اون هاج و واج شما رو نگاه می کنه .

بهش فرصت ندین و بگین : چه زود جا زدی؟

بعدش در تاکسی رو ببندین و برین.

و مابقی ماجرا رو به افراد حاضر در تاکسی واگذار کنین .

 

4  توی پارک با عجله برین کنارش بشینین و بگین

معذرت می خوام که دیر کردم .

خب چکارم داشتی که گفتی بیام اینجا؟

بهتره یه جایی باشه که چند نفری حضور داشته باشن .

معلومه که اون انکار می کنه .

بعدش نوبت شماست فوری بگین مگه تو نگفتی بیا اینجا

این رنگ لباسمه این رنگ روسریمه ؟

باز هم اون انکار می کنه . شما این طوری ادامه بدین .

خب اگه از اینای که اینجا نشستن خجالت می کشی بریم یه جای خلوت .

مطمئنم اون داغ می کنه .

بعدش شما با عصبانیت بلند شین و یه کاغذ جلوش بندازین و بگین

سرکار گذاشتی منو ؟

بیا اینم شماره ای که دادی .

دیگه به من زنگ نزن وگرنه می دمت دست پلیس .

بعدش ول کنین برین .

 

5  توی جمع یه سی دی بهش بدین .

بگین خیلی باحال بود دستت درد نکنه .

بازم از اینا داری قیمتش هرچقدر باشه قبوله.

اون مردم دور و بر رو نگاه می کنه و میگه عوضی گرفتی آقا .

شما هم طوری وانمود کنین که انگار حواستون نبوده که توی جمع هستین

و ازش معذرت بخواین و برین سرت جاتون بشینین .

 

6  مثل معتادها خودتون رو به موش مردگی بزنین

و برین جلو  و به لهجه معتادی بگین خانم دشتم به دامنت

از او چیزا که دیلوز بهم دادین بازم هملاتون هشت؟

دالم می میلم از خمالی به جون تو. هر چی منتظل موندم

نیومدین خیلی شانش آولدم که اینجا پیداتون کلدم .

بیا اینم پولش .

اون سرخ و سفید می شه و انکار می کنه

ولی شما ول کن نشین و هی پیله کنین .

طبق معمول اون انکار می کنه .

شما بگین : خانم من شبا لوی زغال می خوابم

من به اندازه کافی چلکی وسیاه هستم

خواهشا تو یکی دیگه منو شیاه نکن .

پای راست شما احمق است، باور نمی‌کنید؟ پس این تست را انجام دهید

شاید موضوع جالبی به نظر نیاد

 

ولی حتما تست کنید 100% عملی yes4.gif

 

در حالی که پشت میز کارتان نشسته اید

 

پای راستتان را از زمین بالا ببرید

 

و در جهت عقربه های ساعت بصورت دایره ای بچرخانید

 

همزمان با این عمل با دست راست خود

 

عدد 6 (عدد شش فارسی) را در هوا بنویسید.

 

مشاهده خواهید کرد که پایتان نیز جهت حرکت خود را تغییر می‌دهد!

 

امتحان کنید

 

دیدید گفتم

 

کاری از دستتان بر نمی‌آید laugh1.gif

 

پای راستتان احمق است

وقتی یه آقا پسر عاشق میشود ....

من سرم توی کار خودم بود ....


 

بعد یه روز یه نفر رو دیدم ....

 

اینقدر قشنگ و بامزه بود که نپرس ....

 

 

اون این شکلی بود !

 

ما اوقات خوبی با هم داشتیم ....

 

 

من یه کادو مثل این بهش دادم ....

 

وقتی اون هدیه من رو پذیرفت ، من اینجوری شدم!

 

ما تقریبا همه شب ها ، با هم گفت و گو می کردیم ....

 

و این وضع من توی اداره بود ....

 

 

وقتی همکارام من و دوستم رو دیدند، اینجوری نگاه می کردند ....

 

و من اینجوری بهشون جواب می دادم .....

 

اما روز والنتاین ، اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه ....

 

بعدش اینجوری شدم ....

 

احساس من اینجوری بود ....

 

بعد اینجوری شدم ....

 

بله .. آخرش به این حال و روز افتادم ....

آزمون استخدامی

یك شركت بزرگ قصد استخدام تنها یك نفر را داشت.

بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه تنها یك پرسش داشت.

پرسش این بود :

شما در یك شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید.

از جلوی یك ایستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستید.

سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.

یك پیرزن كه در حال مرگ است.

یك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است.

یك خانم/آقا كه در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.

شما می‌توانید تنها یكی از این سه نفر را برای سوار نمودن بر گزینید.

كدامیك را انتخاب خواهید كرد؟

دلیل خود را بطور كامل شرح دهید :

قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد

زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد.

پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید.

هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.

شما باید پزشك را سوار كنید.

زیرا قبلاً او جان شما را نجات داده و این فرصتی است كه می‌توانید جبران كنید.

اما شاید هم بتوانید بعداً جبران كنید.

شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنید

زیرا اگر این فرصت را از دست دهید

ممكن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا كنید.

از دویست نفری كه در این آزمون شركت كردند،

تنها شخصی كه استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود :

.

.

.

جواب :

سوئیچ ماشین را به پزشك می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند

و خودم به همراه همسر رویاهایم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس می‌مانیم.

سلامتی خدا

وارد کافه که شدم سرمو چرخوندم تا یه آشنا بیبینم.

دیدم محمود سیا تک و تنها نشسته . رفتم پیشش.

از وقتی که زیدش مُرده حسابی رفته تو لك.

تک می پره و زیاد پرت و پلا می گه. یه جورایی خُل شده.

حق داره طفلک .

توی این زندگی سگی تموم دل خوشیش دختره بود اونم که پرپر شدُ رفت.

سلام کردم و نشستم سر میزش. هوش و حواس نداشت

علیکو داده و نداده استکانشو گرفت طرفمو گفت : سلامتی محبوب .

سلامتی هر چی رفیقه. بعد یه ضرب رفت بالا.

گفتم : نوش. خدا رحمتش کنه.

انگار تازه سر حال شده بود . شروع کرد واسم حرف زدن.

ـ داش اسمال !

آخرین بار که با محبوب بودیم، عصرونه رفتیم مغازه صفرکله پز،

سیرابی زدیم، جات خالی، بعد رفتیم لاله زار سینما ، فیلم گنج قارون .

گنج قارون با جیب خالی ما واقعاً تماشایی بود.

تو راه می گفت : دوست داره من نماز بُخونم.

گفتم : چشم حتماً ولی اوّل بآس یاد بیگیرم .

همچین با ناز گفت: کاری نداره اول باید نیتتون پاک باشه .

گفتم: یعنی چی ؟

گفت: یعنی دلتون پاک باشه .

گفتم: دس خوش بابا پس تا حالا دل ما ناپاک بود ؟

گفت: خدا مرگم بده محمود آقا این چه حرفیه؟

فقط دارم می گم چه طوری نماز بخونید. گفتم: باشه بی خیال .

چادرشو مرتب کرد و گفت: وقتی دل آدم پاک باشه می مونه حمد و سوره .

گفتم: حمد و سوره دیگه چیه؟

گفت: همون که هر شب جمعه واسه شادی روح ننه وآقاجونتون می خونید دیگه.

گفتم: زِکی اون که فاتحه اهل قُبوره.

مگه خدا مُرده که واسش فاتحه بُخونم؟

لباشو گاز گرفت وگفت واییییی زبونت و گاز بیگیر محمود آقا.

لبشو که حالت می داد خواستنی تر می شد.

گفتم: حالا این یکی رو انجام دادیم باقیش چی ؟

گفت: هر جاش گیر کردی صلوات بفرست کاریت نباشه . خدا خیلی کریمه.

گفتم: کَرَمشو شُکر ما که ازش خیری ندیدیم.

اخماشو تو هم کشید و گفت:

نا شکری نکن محمود آقا خدا قهرش می گیره ها .

گفتم: خوب مثلاً حالا قهرش بیگیره می خواد چی کارمون کنه که تا حالا نکرده؟

یتیمی ندیدیم که دیدیم.

تو سری نخوردیم که خوردیم.

بدبختی و گشنگی نکشیدیم که کشیدیم.

تو جوبای کوچه نخوابیدیم که خوابیدیم.

دِ دیگه چی مونده که ما باس ازش بترسیم؟

چپ چپ نیگام کرد و گفت :

اگه هیچی از مال دنیا بهمون نداده عوضش مهر مونو تو دل هم انداخته

همین واسه من یه دنیا جای شُکر داره.

خندم گرفت جون تو. با خودم گفتم طفلی چقده قانع ست.

من میگم خدآم با ما کاری نداره اون می گه جای شُکر داره.

زِکی . زید ما رو باش.

هر چی پای حرفای خاله زنکی یاد گرفته می خواد به ما قالب کنه.

اون روز با همه حال و حولش گذشت.

چند روز بعدشم که محبوبه تو خیابون با یه اُتُل تصادف کرد و در جا مُرد.

حتی نتونستم جنازشو بیبینم .

حالا تنها چیزی که ازش برام مونده یه مشت خاطره ست.

مخصوص همین آخری که عرض کردم خدمتتون.

از ترس این که اینارم از دست ندم دائم شُکر می کنم.

شیشه پنج سیریو برداشت و ته مونده اشو خالی کرد تو استکانش .

بعد استکانو گرفت طرف منو گفت :

سلامتی خدا و هر چی قهرشه.

سلامتی محبوب که همیشه شاکره حتی سینه قبرستون.

سلامتی رفقا که سی خودشونن و حالی از ما نمی پرسن.

بعد پیمونشو یه ضرب سر کشید و صورتشو گذاشت رو دستش رو میز.

انگار داشت گریه می کرد.

روش دوست خوشگل پیدا کردن

در این مطلب قراره به شما یاد بدیم

 

چطوری دوستای خوشگل پیدا کنید...

 

عکس های عشق و عاشقانه

ادامه نوشته

هیزم شکن و فرشته

 

یه روز، وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود،
تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می‌کنی؟
هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت:
«آیا این تبر توست؟» هیزم شکن جواب داد: «نه»
فرشته دوباره به زیر آب رفت
و این بار با یه تبر نقره‌ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: نه.
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت
و پرسید آیا این تبر توست؟
جواب داد: آری.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد
و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می‌رفت، زنش افتاد توی آب.
هیزم شکن داشت گریه می‌کرد که فرشته باز هم اومد
و پرسید که چرا گریه می‌کنی؟
هیزم شکن جواب داد «فرشته، زنم افتاده توی آب.»
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟
هیزم شکن فریاد زد: بله،‌ خودشه!
فرشته عصبانی شد: «تو تقلب کردی، این نامردیه»
هیزم شکن جواب داد: اوه، فرشته عزیز، منو ببخش، سوء تفاهم شده!
میدوونی، اگه به جنیفر لوپز «نه» میگفتم،
تو میرفتی و با «کاترین زتا جونز» می‌اومدی
و بعدش هم با «آنجلیا جولی» و در آخر تو میرفتی
و با زن خودم می‌اومدی و به خاطر صداقت من،
تو همه‌شون رو به من می‌دادی.
اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری چندتا زن رو ندارم،
و به همین دلیل بود که این بار گفتم: «آره

اگر كسي را دوست داري ؟

شكسپير :

اگر كسي را دوست داري رهايش كن ...

سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده .

دانشجوی زیست شناسی :

اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...

او تكامل خواهد يافت .

دانشجوي آمار :

اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...

اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است

و اگرنه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است .

دانشجوي فيزيك :

اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...

اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است

و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا

زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است .

دانشجوي حسابداري :

اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...

اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن

و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست .

دانشجوي رياضي :

اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...

اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و

اگر نه در عدد صفر ضربش كن .

دانشجوي كامپيوتر :

اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...

اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن

و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني .

دانشجوي خوشبين :

اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن...

نگران نباش بر مي گردد .

دانشجوي عجول :

اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...

اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن .

دانشجوي شكاك :

اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...

اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور :

اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...

اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد .

دانشجوي رشته صنايع :

اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...

اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ،

اينكار را مرتب تكرار كن .

روش قبولی در کنکور (طنز)


روش قبولی در کنکور (طنز)

شاید خیلی ها فکر کنن قبول شدن تو کنکور به خرخونیه. اما تو این مطلب به شما نشون میدیم که اینطور نیست...
جالب و بامزه



برای قبولی در کنکور باید مسائل زیادی رو رعایت کنید.   
برای دیدن این مسائل  برید به ادامه  مطلب....
ادامه نوشته

اینم از گلچین شاد و بسیار زیبای بهمن 88 نگیری از دستت رفته

 تهرانو ال ای كن از ساسی مانكن و امیر علی مانكن

 

 

یعنی دوستم نداشتی از علی عبدالملكی

 

 

به این میگن داف از علی هایپر و پیمان اف سی

 

 

alisin.jpg

 دامن زرشكی از علیسین

لپ تپلو از علیسین

متولد اهواز از علیسین

 

 

 ماری جون از تتلو و طعمه و تو ای اف ام

دختر رشتی از تتلو و طعمه و تو ای اف ام

 

 

[www.1.rapdan2.com]

 حالم بده از اشكین 0098 و علیشمس و پیروز دلنواز

 

 

 سروناز از بابك شهروز

 

 

 

چند چند از مانی و امیر حسین

 

 

 

تو عجیبی از مهراب و معراج

 

 

 

هوشنگ از شهریار

ایمیل یک پسر مستمند برای خدا

با سلام....

خدا جان!

حرفهایم را توی نیم­ساعت باید برایت بنویسم.

خودت می­دونی که برای پیدا کردن هر کدام از حرف­ها

روی این صفحه کلید چقدر عرق می­ریزم.

خدا جان!

از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که

تو یک ایمیل داری که هر روز چکش می کنی٬

هم خوشحال شدم و هم ناراحت.

خوشحال به خاطر اینکه می­تونم درد دلم رو بنویسم

و ناراحت از این­که ما که توی خونه کامپیوتر نداریم .

یک اتاقی مال آقا جان و ننه­مان است و یک اتاق هم مال

من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ

و دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز٬

خواستگار خواهرم زهرا برایمان آورده

و یک کمد که همه چیزمون همان توست.

 

ادامه نوشته

داستان مامان

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود

او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام ویکی زندگی میکند.

کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد

و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.

او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود

و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد.

مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت:

من میدانم که شما چه فکری میکنید،

اما من به شما اطمینان می دهم که من و ویکی فقط هم اتاقی هستیم.

حدود یک هفته بعد ‎ ویکی، به مسعود گفت:

از وقتی که مادرت از اینجا رفته، ظرف نقره ای من گم شده،

تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد؟

مسعود جواب داد:

خب، من به مادرم شک ندارم، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد.

او در ایمیل خود نوشت:

مادر عزیزم ،

من نمی گم که شما ظرف نقره را از خانه من برداشتید،

و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید،

اما در هر صورت واقعیت این است که

آن ظرف از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده.

با عشق ، مسعود



روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود:

پسر عزیزم،

من نمی گم تو با ویکی رابطه داری

و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری.

اما در هر صورت واقعیت این است که

اگر او در تختخواب خودش می خوابید،

حتما تا الان ظرف را پیدا کرده بود.

با عشق ، مامان

نامه مادر غضنفر

گضنفر جان سلام!

ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد.

این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد.

بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته

و نمیتواند تند تند بخواند،

آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم.

پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری

خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم.

اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد.

آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست.

پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که

دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد.

اولیش 4 روز طول کشید ، ‌دومیش 3 روز .

ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم

جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد.

ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و

جداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم پدرت هم که کارش را عوض کرده.

میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن.

از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌

چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه ببخشید معطل شدی.

جعفر خان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت

اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد.

هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره .

فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی

راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که

بدنش را به آب دریا بندازن.

حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند

نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده

همین دیگه .. خبر جدیدی نیست

قربانت .. مادرت

راستی:‌گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌

ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و

این نامه را برایت پست کرده بودم

 

( شرمنده اگه قدیمی بود دیدم قشنگه اینجا گذاشتم  )

ببین آی کیوت چقدره ؟

 

تست هوش بايد پس از خواندن سوالات در عرض فقط 5 ثانيه به آن جواب درست را بدهيد در پايان ميزان آي کيو خود را بفهمید

(آساني سوالات شما را گول نزند !!!)

ادامه نوشته

کارت پستال

غمم زیاده

ادامه نوشته

مثبت اندیشی خیلی زیباست

روزی زنی از خواب بیدار می شود در آینه نگاه می كند

و متوجه می شود كه فقط سه تار مو روی سرش مانده.

بخود می گوید: فكر می كنم بهتر باشد امروز موهایم را ببافم؟

همین كار را می كند و روز را به خوشی می گذراند.

روز بعد از خواب بیدار می شود و خودش را در آینه نگاه می كند

و می بیند كه فقط دو تار مو روی سرش مانده.

بخود می گوید: امروز فرقم را از وسط باز می كنم.

او همین كار را می كند و روز را بخوشی می گذراند.

روز بعد بیدار می شود و خودش را در آینه نگاه می كند

و می بینید كه فقط یك تار مو روی سرش مانده.

بخود می گوید: امروز موهایم را از پشت جمع می كنم.

او همین كار را می كند و روز شادی را می گذراند.

روز بعد بیدار می شود و خودش را در آینه نگاه می كند

می بیند كه حتی یك تار مو هم روی سرش باقی نمانده.

بخود می گوید: امروز مجبور نیستم كه موهایم را درست كنم.

                                  

جای علامت سوال چه عددی می‌گذارید؟

جای علامت سوال چه عددی می‌گذارید؟

 

  5 = 1  

 

  25 = 2  

 

  125 = 3  

 

  625 = 4  

 

  ? = 5  

 

۰

 

۰

 

۰

 

۰

برای مشاهده جواب به ادامه مطلب بروید


 

ولی قبل از آن که جواب را ببینید،

دوباره فکر کنید

ادامه نوشته

با این تست متوجه میشوید که در اینده روانی یا قاتل میشوید یا خیر؟

سوالی را در پایین مشاهده می‌کنید و یک تست روانشناسی است.

متن را با دقت بخوانید، تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند:

یک زن در مراسم ختم مادر خود، مردی را می‌بیند که قبلا او را نمی‌شناخت

او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است.

او با خود گفت اوهمان مردرویایی من است و در همان جا عاشق او می‌شود.

اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی‌کند و دیگر آن مرد را نمی‌بیند.

چند روز بعد او خواهر خود رامی‌کشد.

به نظر شما انگیزه او از قتل خواهر خود چه بوده است؟

چند دقیقه با خود فکر کنید.

                           

ادامه نوشته

جبرئیل

 

 

می‌گن یه روز جبرئیل می‌ره پیش خدا گلایه می‌کنه که:

‌آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟

ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر می‌کنن اومدن خونه باباشون!

بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارک‌دار و آنچنانی می‌پوشن!

هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمی‌کنن،

می‌گن بدون بنز و بی‌ام‌و جایی نمی‌رن! اون بوق و کرنای من هم گم شده،

یکی از همین‌ها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم.

امروز تمیز می‌کنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه!

من حتی دیدم بعضی‌هاشون کاسبی می‌کنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه

می‌فروشن!

خدا میگه:‌ ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه،‌ فرزندان من هستن و بهشت به همه

فرزندان من تعلق داره.

این‌ها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل

واقعی یعنی چی!

جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان.

دو سه بار می‌ره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب می‌ده:

جهنم. بفرمایید؟

جبرییل میگه:‌ آقا خیلی سرت شلوغه انگار!

شیطان آهی می‌کشه میگه:‌ نگو که دلم خونه.

این ایرانی‌ها اشک منو در آوردن به خدا !

شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو می‌کنم اینطرف،

یه آتیشی دارن اون‌طرف به پا می‌کنن!

تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...

حالا هم که .... ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم...

اینها دارن آتش جهنم رو خاموش می‌کنن که جاش کولر گازی نصب کنن

                                                                          

 

  

چقدر خنده داره

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی ۶۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره

چقدر خنده داره که ۱۰۰ هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره

چقدر خنده داره که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه میکشه لذت میبریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش میشه  شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشیم

چقدر خنده داره که  خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن ۱۰۰ صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمیکنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی میکنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور کنیم

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا میگیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید ۲ برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید

خنده داره . اینطور نیست ؟ !

دارید می خندید ؟

دارید فکر می کنید ؟

این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است .

خنده داره ؟ . . . . . . . . . . . . . نه   تاسف آوره

انشای يك بچه دبستانی در مورد ازدواج

نام : كمال

كلاس : دبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد

بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است

۰

۰

۰

 

ادامه نوشته

از کارت پخش کن های خیابان کارتی دریافت نکنید(خطر!!!!)

یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم

از دور دیدم یك كارت پخش كن خیلی با كلاس،

كاغذهای رنگی قشنگی دستشه ولی به هر كسی نمیده!

خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت

و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می كرد

و معلوم بود فقط به كسانی كاغذ رو می داد

كه مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند،

اهل حروم كردن تبلیغات نبود ....

احساس كردم فكر می كنه هر كسی

لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره ،

لابد فقط به آدمهای باكلاس و شیك پوش و با شخصیت میده!

از كنجكاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم...!!!

خدایا، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با كلاس

راجع به من چی خواهد بود؟!  آیا منو تائید می كنه؟!!

كفشهامو با پشت شلوارم پاك كردم تا

مختصر گرد و خاكی كه روش نشسته بود پاك بشه و كفشم برق بزنه!

شكم مبارك رو دادم تو و در عین حال سعی كردم خودم رو

كاملا بی تفاوت نشون بدم!

دل تو دلم نبود. یعنی منو می پسنده؟

یعنی به من هم از این كاغذهای خوشگل میده...؟!

همین طور كه سعی می كردم با بی تفاوتی از كنارش رد بشم

با لبخند نگاهی بهم كرد و یک كاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت:

"آقای محترم! بفرمایید!"

قند تو دلم آب شد!

بالبخندی ظاهری وبدون دستپاچگی یا حالتی كه بهش نشون بده گفتم

ا ِ، آهان، خب چرا من؟ 

من كه حواسم جای دیگه بود و به شما توجهی نداشتم!

خیلی خوب، باشه، می گیرمش ولی الآن وقت خوندنش رو ندارم!

كاغذ رو گرفتم ...

چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم

كه داشتم با سر میرفتم توی كیك تولدی كه دست یک آقای میانسال بود

وایسادم و با ولع تمام به كاغذ نگاه كردم، نوشته بود:


 

دیگر نگران طاسی سرخود نباشید پیوند مو باجدیدترین متدروز اروپا امریكا

درد و دل

بازم علیک به رفقا

ماه محرم شروع شده و من نمیتونم اشعار طنز آپلود کنم

تا یه ۱۰ روزی تریپ محرم بودنی رو میرم

ما که توی عمرمون کار خیری نکردیم

حداقل به این امید داشته باشم که با این کار بتونم توی این وبلاگم ثوابی

کرده باشم

امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

توی ماه محرم هر جا که رفتین منو یادتون نره

دعا کنید  تا گناهام پاک بشه

دعا کنید تا پاک از این دنیا برم

البته ناگفته نمونه من دست به قلمم خیلی بده

پس شماها خیلی به طرز نوشتنم ایراد نگیرید

التماس دعا  یا حسین

سلام والسلام

                   
دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانوی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
مبکنم در شرکت رایانه کار
دحتری چون من که خیلی خانمه
بیست و شش ساله _مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام